تبليغاتX
3teenagers

3teenagers

intertaiment

نسيم، نفس خداست

بارّش زيادي سنگين بود وسربالايي زيادي سخت.دانه ي گندم روي شانه هاي نازكش سنگيني مي كرد.نفس نفس مي زد.اما كسي صداي نفس هايش را نمي شنيد،كسي او را نمي ديد.

دانه از روي شانه هاي كوچكش سر خورد و افتاد.

خدا دانه ي گندم را فوت كرد.مورچه مي دانست كه نسيم ،نفس خداست.

مورچه دانه را دوباره بر دوش گذاشت و به خدا گفت:((گاهي يادم مي رود كه هستي،كاشكي بيشتر مي وزيدي.))

خدا گفت:((هميشه مي وزم.نكند گمم كرده اي.))

مورچه گفت :((اين منم كه گم مي شوم.بس كه كوچكم.بس كه ناچيز.بس كه خورد.نقطه اي كه بود ونبودش را كسي نمي فهمد.))

خدا گفت:((اما نقطه سر آغاز هر خطيست.))

مورچه زير دانه گندمش گم شد و گفت:((اما من سر آغاز هيچم و ريزم و نديدني.منبه هيچ چشمي نخواهم آمد.))

خدا گفت:((چشمي كه سزاوار ديدن است مي بيند.چشم هاي من هميشه بيناست.))

مورچه اين را مي دانست؛اما شوق گفت و گو داشت.

پس دوباره گفت:((زمينت بزرگ است و من نا چيز ترينم.نبودنم را غمي نيست.))

خدا گفت:((اما اگر تو نباشي،پس چه كسي دانه ي كوچك گندم را به دوش بكشد و راه رقصيدن نسيم را در سينه ي خاك باز كند؟تو هستي و سهمي از بودن براي توست،در نبودنت كار اين كارخانه نا تمام است.))

مورچه خنديد و دانه ي گندم از دوشش دو باره افتاد.خدا دانه را به سمتش هل داد.

اما هيچ كس نمي دانست كه در گوشه اي از خاك ،مورچه اي با خدا گرم گفت و گوست.

((نظر آهاری))

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/04/27ساعت 3 PM  توسط redrose  | 

عکس نی نی

سلاااااااااااااام دوستان!چه طور مطورین؟من امروز با چند تا عکس نی نی اومدم اگه دوست داشتید عکس هارو ببینید به ادامه مطلب برید

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/04/24ساعت 12 PM  توسط redrose  | 

یه معادله ی کوچولو

معادله ی کوچولو

انسان=خوردن+خوابیدن+کار+لذت                                                              

خر=خوردن +خوابیدن         

بنابر این :

انسان=خر+کار+لذت

در این صورت:

انسان ــ لذت=خر+کار

به عبارت دیگر:انسانی که لذت نمی برد چون خری است که فقط کار می کند.

خوش حال می شم نظرتون رو بدونم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/04/23ساعت 8 PM  توسط redrose  | 

ما همه آفتابگردونیم

ماهمه آفتابگردانيم

گل آفتابگردان رو به نور مي چرخد و آدمي روبه خدا.ما همه آفتابگردانيم.اگر آفتابگردان به خاك خيره شود و به تيرگي، ديگر آفتابگردان نيست.آفتابگردان كاشف معدن صبح است و با سياهي نسبت ندارد.اين ها را گل آفتابگردان به من گفت و من تماشايش مي كردم كه خورشيدكوچكي بود در زمين و هر گلبرگش شعله اي بود و دايره اي داغ در دلش مي سوخت.

برای خوندن بقیش تشریف ببرید ادامه مطلب...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/04/23ساعت 8 PM  توسط redrose  | 

sms

سلام سلام!میبینید من چه مدیر بلاگ خوبیم هر روز آپ میکنم.امروز هم یه سری اس ام اس با خودم آوردم که دیدنش ضرر نداره .خوش حال میشم بخونیدشون.

راستی نظر هم بدین چون اگه نظر ندین من دعا می کنم که کامپیوترتون ویروسی بشه!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/04/17ساعت 4 PM  توسط redrose  | 

سلااااااااااااااااااااامممممممممممممممم!خوبین؟چه خبرا؟یه سوال!تا حالا از این جمله های فلسفی و ادبی شنیدین که آدم وقتی می شنوه تا یک ربع تو کف معنیش میمونه؟ امروز من یه سری از اون جمله های قشنگ قشنگ براتون آوردم و گذاشتمشون تو ادامه مطلب اگه دوست داشتید یه نگاهی بهشون بندازین
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/04/16ساعت 10 PM  توسط redrose  | 

سال 3000 به روایت تصویر(طنز)

 سال ۳۰۰۰ به روایت تصویر(طنز)

 

بقیه در ادامه مطلب..

حتمانظر بدین.اصلا هر کی نظر نده ایشالا چشماش چپ بشه


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/04/14ساعت 3 PM  توسط redrose  | 

رز های 7 رنگ

پرورش گل های رز هفت رنگ

يك باغبان خوش ذوق و مبتكر با تغييرات ژنتيكي و پيوند چند گل به گل رز توانسته گل هاي رزي پرورش دهد كه در هر گلبرگ ان هفت رنگ مشاهده مي شود.

ادامه در ادامه مطلب...(همراه با عکس)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/04/14ساعت 2 PM  توسط redrose  | 

روی ماه و لای ستاره ها

يك نفر دنبال خدا مي گشت٬شنيده بود كه خدا آن بالاست و عمري ديده بود كه دست ها رو به آسمان قد مي كشد.پس هر شب ازپله هاي آسمان بالا مي رفت ٬ابر ها را كنار مي زد٬ چادر شب آسمان را مي تكاند٬ماه را بو مي كرد و ستاره ها را زير ورو.

برای خوندن متن کامل داستان به ادامه مطلب برید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/04/13ساعت 9 PM  توسط redrose  |